|
یادش بخیر - روزگاری اینجا وبلاگم بود
|
برای اینکه این نوشته و سایر نوشته های این صفحه را درست ببینید و چشم آزار نباشد لطفا سری فونتهای با پیشوند B مثل B یاقوت و میترا و... را در رایانه خود نصب کنید . مجوعه این فونتهای عزیز و زیبا را از سایت برنارایانه بگیرید که زمان اندکی هم می برد.
کابوسی به نام علی دایی
بازی ایران مکزیک جدا از جنبه های ورزشی نکات مهمی از روانشناختی ما ایرانی ها داشت.تقریبا همه بعد از بازی علی دایی را مسوول شکست تیم ما می دانستند. این سخن در آن روز چندان به حق نبود.علی دایی آن روز مسوول مستقیم شکست ما نبود. اما حضور او بار منفی بسیاری برای ما داشت.به جرات می توان گفت تیم ما با حضور دایی 10 نفره بازی می کرد یعنی عملا از حضور یک بازیکن محروم بودیم.دایی حتی در دوران اوج فوتبالش هم بازیکن شش دانگی نبود.پای راستش به پای دیگرش پنالتی می زد. فرم بدنی او اصلا مناسب بازی فوتبال نبود و تفرعن و خودخواهی او عصبی کننده بود و سالها فوتبال کشورمان را فدای نابازیگری خود کرد.تصویر برجای مانده از او بازیکن گل نزنی بود که دائم پس از خراب کردن موقعیتهای بسیار ساده زمین را تف باران میکرد و خلط و هرچه داشت زینت بخش تصاویر تلویزیونی می شد. او با ناشی گری کودکانه اش مقابل ژاپن کاری کرد که ایران به مصاف ایرلند برود و جام جهانی قبل را ازدست بدهد. او در همان اوج خیالی اش که من یکی به آن اعتقادی ندارم باید فوتبال را کنار می گذاشت اما آنقدر در جریان مافیایی فوتبال جا باز کرده بود که هنوز هم کسی جرات نمی کند در رسانه ای عمومی از او انتقاد کند . او همچون رسول خادم که مفتضحانه کشتی را کنار گذاشت با بدنامی بی نظیری فوتبال را کنار می گذارد. بسیار خوشحالم که او را در سالهای آینده در تیم ملی کشور عزیزم نخواهم دید. او دشمن بزرگ پیشرفت فوتبال ایران در چند سال گذشته بود. خیلی ها از او دل چرکین اند و القاب مسخره ای مثل آقای گل جهان شوخی سیاهی بیش نیست. البته می دانم خیلی ها فراموش خواهند کرد او چقدر در این سالها با روحیه و اعصاب مردم ایران بازی کرده و چقدر چشم و دل مردم را خون کرده. من یکی از یاد نمی برم.
با همه این دل چرکینی ها اما باخت ما برابر مکزیک تقصیر او نبود او بسیار محافظه کارانه و خنثی بازی کرد اما حرکتی هم به ضرر تیم ما نکرد.بارها و بارها دیده بودیم که میرزاپور اوجنرال بازی با پا را اصلا بلد نیست و بسیار در این کار ناشی است هرچند کل دروازه بانی اش در یکسال اخیر افت وحشتناکی کرده. نمی دانم روی چه اصلی در همین بازی چند بار بی دلیل توپها را به او پاس می دادند هر بار نفس در سینه ما حبس می شد . آن جوک را شنیده اید که مردی پوست موز را روی زمین می بیند و میگوید ای وای باز هم باید سر بخورم!!؟ حکایت تیم ما هم حکایت آدم دست و پا بسته ای است که انگار محکوم است به هر قیمتی ببازد حتی اگر خوب بازی کند. اشتباه ابلهانه مشابهی در آخر بازی دوستانه با کروواسی در دقیقه 96 یادتان هست؟ این جور خودزنی های عجیب و غریب برای من یکی حکم کابوسی همیشگی را پیدا کرده.چرا اینقدر به خود ناباوریم و مثل یک محکوم دوباره می رویم روی پوست موز؟ من که خیلی خسته ام...