تبليغاتX
کابوسهای فرامدرن -
هنر و ادبیات/دفتر دوم:نقدها ویادداشتها

این نوشته اولین دستنوشت است که برای سایت شخصی ام هر هفته بر آن است که در بخشی به نام خط سوخته نگاشته شود  که برای آشنایی در این وبلاگ گذاشته می شود.دنباله دستنوشتها را هر هفته می توانید از سایت  www.rezakazemi.com پیگیری نمایید.

 

 مانیفست

درود بر خوانندگان این دستنوشتها

اگر بی انگیزگی ها و خستگی ها بگذارند دست کم هفته ای یکبار در این صفحه خواهم نوشت . بر آنم تا این نوشته ها درباره چالشهای ادبی هنری روز و با گویشی دیگرگون باشد و آگاهانه گزک به دست گزمه نسپرد. کیست که نداند هر گفتار جدی و روراست در سرزمینی جهان سومی و دگم اندیش با دیوارهای سنگی و سرشکن روبه رو خواهد شد بویژه آنگاه که به قلمرو اجتماعی و سیاسی پا بگذارد و نگارنده هر گونه چالش ادبی در جهان سوم که پا به بیرون از خانه متن بگذارد را محکوم به شکست می بیند و هر پیکار جوی جهان سومی را که سودای جریان آفرینی اجتماعی و فرهنگی رودررو  و آموزگاری دگردیسی بخش به اندیشه ها و باورهای کهنه و سنگی مردمانی از  این دست بدارد را شوربختانه بازنده می بیند.این دیدگاه نامیدانه ، تلخ اما راستین است.جهان سوم راهی جز پوست اندازی کند و خسته کننده بلند تاریخی ندارد .روزگاری گمان می رفت شاید دستهای تکنولوژی آنهم با این شتاب روزافزون، پرده های خاکستری اندیشه مردم پس انداخته شده جهان سوم را کنار بزند ولی آنچه از گردباد تکنولوژی به دست آمد جز پیروی کورکورانه در نمایه های ریخت شناسی و زندگی بورژوامنشانه نبود و شیوه تن فروشی ...

 حتی سه دهه پیش آنگاه که جوانان این سرزمین به شیوه بیتل ها خود را     می آراستند هیچ اندیشه ای پس سلولهای مغزشان نمی گذشت و اندیشه هماهنگ با ریخت پرداخت و بالیده نمی شد. این یکی ویژگی چشم نابستنی جهان سوم است اما در همان غرب نکوهیده هر جریان اجتماعی بسته به دوره خویش بود و پله ای بود برای گذر و گامی به بالا برداشتن ولی در این جهان سوم تنها برداشت ، مد بود .

می اندیشم و نیک می دانم که من یکی دست کم آن روز را نخواهم دید که خرد فرمانروای زندگی جهان سومی ها باشد . راه درازی است و من دیگر حتی در دوردست ترین رویاهایم به ان نمی اندیشم و به آهی و گهگاه آرسویی بسنده می کنم.

از اینرو در نوشته های پیش رو تنها و تنها از هنر و فرهنگ خواهم نوشت . هنر در نهاد هنر و فرهنگ در سرشت فرهنگ و نه بیشتر و بخشودگی می خواهم از  آنها که باید سر هر خط گریزی بزنند به آنها که دربندند و قلم که در دست نویسنده نیست و یاد کنند از یوسف خوابدیده و شکیبایی اش در لب فروبستن از نان و آب برای آزادی....

درود بر قلم.درود بر نان و شعر...

در نوشتارهای آینده پرهیز می کنیم از زیاده گویی و دادگویی و نادادگرانه  از بازخوانیهای هنری فرهنگی مان  خواهیم نوشت.

                                                              تا آن روز (هفته آینده) بدرود.

                                                              دکتر رضا کاظمی30 تیر 1385   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 12:2  توسط رضاکاظمی  |