تبليغاتX
> کابوسهای فرامدرن -
یادش بخیر - روزگاری اینجا وبلاگم بود

عبور نمی کنم از پشت عینک تو

ما را سیاه می کنی

 با ریملت

من توی پالتوی کهنه نارنجی ام

هنوز هستم

روی حرف اولم

هنوز عبور میکنم...

انگشتهای اشاره ات

شعری که میخوانم و میخندی

توی این همه روزهای غریب گردی ام

شهر شما

خیال نمی کنم

با قاب سیاه عینکت حتی

کتاب بخوانی

این قاب و دوتا ابرو سیاه/ بالاسر

خیال نمی کنم خواب باشد

دوست داشتم از بالای عینک نگاه کنی

دوست نداشتم

بیدار شوم....                               1/2/85  زیباکنار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 2:2  توسط رضاکاظمی  |