تبليغاتX
کابوسهای فرامدرن - نقدی بر فیلم عطر تام تیکور: هنر ناب آفرینش
هنر و ادبیات/دفتر دوم:نقدها ویادداشتها

 

-گوهر این فیلم آفرینش است. آفرینش هنر ناب . خالص.  انتخاب عطر  به عنوان چیزی که عصاره و فشرده طبیعت است به خوبی ذهن را با برداشت پروسه ای بودن آفرینش نزدیک    می کند. این یکی از تئوری هایی است که مبانی نظری فلسفه و زیست شناسی غرب بر ان تاکید می کند.هشت روز برای افرینش و...

- فیلم در این باره سخن می گوید که خلق هنر ناب موجب تباهی می شود. هنر ناب البته ان هنری که از دست بشر بر بیاید جز با دست اندازی و مخدوش کردن هستی به دست نمی آید. برای خلق هر جزء هنر باید جزء یا اجزایی از هستی قربانی شوند.

مثلا سینما در واقع گراترین شکلش هم جز با تحریف واقعیت و ایجاد فضایی مجازی محبوس در محدودیتهای قاب دوربین نمی تواند حقیقت ناب باشد. یا برای لذت بردن از تماشای مجسمه داوود میکل آنجلو  باید بر رنج کوهی بر ازدست دادن پاره ای از جان خویش، چشم ببندیم.

هنرمند ناگزیر به قربانی دادن است چه گاه برای رسیدن به عصاره ناب هنر دیگرانی را قربانی کند  یا خود را. فروغ فرخزاد می گفت: هرگاه شعری می گویم انگار تکه ای از روحم را         می تراشم و عرضه می کنم این تکه هرگز بر نمی گردد. در این دیدگاه آفرینش چیزی جز فروکاستن آفرینشگر او نیست. چیزی که می توان آنرا ایثار نامید. نه ایثاری از آن دست که ابراهیم بر اسماعیل آزموده شدکه آزمون ناب ایمان بود میوه چنان هنری تنها فراشد است و والایش.ایثار هنر بشر همچون فروسوختن شمع برای نورپاشیدن است.

. این از بنیاد فرق دارد با افرینش مطلق هستی بخش-خداوند- که کمال آفرینشگری است و زایش در درون خویشتن است. .انسان باید از گوشه ای از هستی بردارد تا گوشه ای و سایه ای از آفرینش خلق کند. 

 

فیلم به بیان ساده می گوید که برای رساندن افیون عشق به انسانها باید گوشه هایی از زیبایی این دنیا نابود شوند. چه فرقی می کند این زیبایی، زیبارویان باشند یا همان گلهای زیبای دشت و طبیعت که باید زیبایی شان را از دامن طبیعت دریغ کنیم تا عطری بسازیم و در زندگی تکراری و بدون زیبایی مان عطر مجازی طبیعت را به خانه های سردم و بی روحمان بیاوریم.

سکانس نمونه ای فیلم یعنی رستاخیز فیلم به دنبال افیون عطر اشاره ای ژرف است به تخدیر خرد. خوانده ایم که در رستاخیز هیچ کس دیگری را باز نمی شناسد گیریم مادری فرزند خویش را.آنچه از این تخدیر پست برجای می ماند چیزی جز شرمساری چندین باره انسان نیست. انسانی که اغلب در جستجوی حقیقت به بیراهه می رود و فساد می افریند.

 

چرا افیون عشق؟ عشق در ساحت ناخوداگاهی رخ میدهد. رویکرد عشق در دیده مجنون به لیلی چیزی جز غافل بودنی دلپذیر و ایثار نیست . ایثار دوست داشتن نازیبایی .  بشر همیشه ترجیح داده زیبایی را نسبی تعریف کند و زیبایی مطلق برای او چیزی جز عشق راستین نیست . عشقی که در دانستن رخ میدهد  پیرایه حسابگری بر شاخ و برگ دارد. حسابگری با گوهر ایثار بیگانه است.ایثار، وقف کردن بی چشمداشت است. در چنین حال و روزی، عشق جز به ناخوداگاه نمی تواند بود. دانسته های مذهبی هم بر این رویکردند که آدمیان  به روزگاری که به یاد ندارند و جز در لایه های ژرف نهادشان نیست به عشق هستی بخش آری گفته اند.-قالوا بلی-.

هنر ناب را گریزی از  پارادوکس نیست. پارادوکس اعتلابخشی اثر در ازای آسیب و خدشه بر هستی .

کارگردان آلمانی فیلم،تام تیکور گوشه چشمی متناقض به گنجینه ادبی فلسفی سرزمین خود دارد. او قهرمانش را همچون زرتشت نیچه در مقطعی از فیلم به اعتکاف کوهستان فرا می خواند . میوه این دوری گزینی ،دور شدن از گوهر انسان است و  برای ابرانسان شدن دیگران را به چیرگی گرفتن.

فیلم را می توان از دیدگاه های بسیار مناقشه برانگیز تر دید. من بر این چند خط بسنده می کنم .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 5:36  توسط رضاکاظمی  |