|
هنر و ادبیات/دفتر دوم:نقدها ویادداشتها
|
جای داوود
تقدیم به ایرانمهر که روزی غمم را خرید
اینجاش یادمه. ما چهارتا رفتیم زیرزمین. دو و نیم بعد نیمه شب.من و داوود جلو رفتیم . امیر وخسرو عقب موندن.خسرو گفت چاقو آورده.داوود گفت خیالتون تخت.
من چراغ قوه داشتم.
گوشه راست، سایه پنجره ای شکسته.گوشه چپ سایه خرت و پرت بود..به خس خس افتادم .سرم گیج رفت. این آسم لعنتی.دوزانو نشستم.چراغ قوه م کو؟
یهو همه جا تاریک شد.فکر کردم چشمم سیاهی رفته.صدایی نمیومد.
وسط سرفه دستی گلومو گرفت.
این چند روز بعد جواب نکیر منکر حالم خیلی گرفته س.
رفتن اونجا پیشنهاد من بود.
دیروز خسرو رو دیدم.ظاهرا چند ثانیه بعد من جون کنده بود.یادش نبود چطوری.
شاید چیزی خورده بود به سرش.
روبراه نبود.
صبح کنارجوب آب بودم با چندتا کفتر.صدایی آمد. امیر؟! امیر هم؟ از سوال و جواب می آمد.
بدجور کشته شده بود. با چاقو.
داوود کجاس؟خیانت کرده؟هنوز از ماجرای خواهرش ...؟
امیر گفت: داوود هنوز هیچ اعترافی نکرده.
به هم نگاه کردیم. خندیدیم.راه افتادیم سمت خونه خسرو.
www.rezakazmi.com از سایت شخصی ام و نوشته های ان دیدن کنید